از این به بعد نوشته هام رو میتونید توی وبلاگ اصلیم
www.nazli-va-dostan.persianblog.com
دنبال کنید
....

آدم که یه مدت میره مسافرت و به یه روش دیگه ( منظور همون بخور و بخواب و گردش کن
) زندگی میکنه دیگه برگشتن به روش معمول زندگیش ( منظور همون نخور و نخواب و گردش نکن
)براش سخت میشه
هرچی هست باید باهاش کنار اومد
قبل از هر چیز در مورد مهمون کوچولو ها بگم
اون دو تا ٬ عروسکای نازی هستن که این متعلق به آبجی یایا و این یکی متعلق به اینجانبه ![]()
البته کشف شد که این طفلکیا این اندازه ای نیستند و خواهر مبتکر
توی دایپر هاشون جوراب چپونده
که به سایز نوزاد نزدیک بشن![]()
از بس که یایا به نی نیش میگفت <این جیگره> اسمش به پیشنهاد مامان شد <این جیگره>
من هم هنوز اسمی براش انتخاب نکردم اما هر دفعه که میبینمش میگم <خواب بد دیده>
که به گمونم به زودی این اسم تو شناسنامه اش توسط مامان
ثبت بشه
ما که قبلا همینجوری هر فورشگاهی که میرفتیم ٬ میرفتیم سراغ لباس و وسایل نی نی ها و کلی فقط با دیدنشون ذوق میکردیم
حالا دیگه لباس خریدن و غیره.... شده جزء واجبات
***
من باید اسمم رو عوض کنم بذارم شانسیه خانوم !
چرا ؟ خوب از بس که شانس دارم
مثلا خواستم از دست اون لب تاپ داغون ! خلاص بشم ؛رفتم یه لب تاپ دیگه خریدم...اما این هنوز نیامده داره مثل اون اذیتم میکنه
بعضی وقتا که دیگه حسابی کفریم میکنه و ترجیح میدم با همون قبلیه کار کنم 
مثل الان که به هیچ طریقی نمیشه این متنی که نوشتم کپی کنم !
نمیدونم چه مرگشه ؟(از اونجایی که اینا رو چند روز پیش نوشته بودم
الان مشکل کپی کردن حل شده گوش شیطون کر
)
با مثلا لینک ها رو باز نمیکنه ...یعنی روی لینکی کلیک کنم باز نمیشه
یا اینکه وقتی وارد کنفرانس یاهو مسنجر میشم voice فعال نمیشه
یا وقتی تعداد صفحات باز شده توی کامپیوتر به 5-6 تا میرسه دیگه صفخه ای باز نمیکنه
( فقط گاهی اوقات اینجوری میشه )
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
اگه کسی میتونه چاره ای بیاندیشه برامون
بیاندیشه پلیز !
***
دیگه اینکه مانی عزیز ازم یه سری اطلاعات در مورد شرایط تحصیل توی مجارستان خواسته بود که تصمیم گرفتم این مطلب رو اینجا بذارم که دیگران هم بتونند ازش استفاده کنند
البته قبلا هم یه چیزایی نوشته بودم که با هزار بدبختی توی آرشیوم پیداش کردم اما دیدم که خیلی کامل نیست و یه سری چیزا تغییر کرده
از جمله قیمت ها که هنوز هم برام جای تعجب داره !
خلاصه که من این مبلغ ها رو از توی سایت دانشگاه بدست آوردم که خودم ازش بیخبرم ! اگه کسی خواست میتونم حضورا برم بپرسم تا مطمئن بشم
بوداپست دارای دانشگاه های مهندسی ٬ پزشکی و بیزنس ( معادل فارسیش رو نمیدونم ! ) هست
که هر کدوم از این دانشگاه ها علاوه بر زبان مجاری به زبان انگلیسی هم تدریس میکنند که با توجه به اطلاعاتی که من از دانشگاه مهندسی دارم علاوه بر زبان انگلیسی به زبان های آلمانی و فرانسوی هم تدریس میکنند ( فکر میکنم ثبت نام در کورس های آلمانی و فرانسوی بدون هزینه باشه ! )
برای ثبت نام در دانشگاه ها و گرفتن ویزا ٬ هم میتونید مستقیم با دانشگاه در ارتباط باشید و بعد از ثبت نام ویزا بگیرید و هم اینکه میتونید به دفترهایی مراجعه کنید که کارهای ثبت نام و گرفتن ویزا رو انجام میدند
قبل از شروع دوره لیسانس ٬ یک امتحان ورودی هست که کسانی که نتونند در اون امتحان قبول بشوند باید یک دوره پیش دانشگاهی یک ساله رو پشت سر بذارند ! که فکر میکنم برای ایرانی هایی که دوره دبیرستانشون رو بخوبی گذرونده باشن قبول شدن در این امتحان کار ساده ای باشه...
هزینه ثبت نام و مدت زمان هر دوره :
دوره پیش دانشگاهی ( ۱ سال ) = ترمی ۳۲۰۰ یورو
رشته های مهندسی در مقطع لیسانس (۴ سال ) = ترمی ۳۲۰۰ یورو
مقطع فوق لیسانس در صورتی که از دانشگاه دیگه ای فارغ التحصیل شده باشید (۲ سال ) =ترمی ۳۵۰۰ یورو
مقطع فوق لیسانس در صورتی که از همین دانشگاه فارغ التحصیل شده باشید (۲ سال ) = ترمی ۳۲۰۰ یورو
مقطع دکترا (۳ الی ۴ سال ! ) =ترمی ۴۵۰۰ یورو
شاید یکی از نکاتی که خیلی از ایرانی ها اینجا رو انتخاب میکنند ٬ احتیاج نداشتن به مدرک زبان باشه ! برای ورود به این دانشگاه تنها چیزی که ارزیابی نمیشه سطح زبان انگلیسی دانشجو هست
در دوره های پیش دانشگاهی ٬ سال اول و دوم مقطع لیسانس کلاس های زبان از طرف دانشگاه گذاشته میشه
پس از اتمام ویزای تحصیلی ( که معمولا به مدت چند ماه بیشتر نیست! ) میتونید با مدرکی از دانشگاه و برگه ای از خانه ای که در آن سکونت دارید اقامت یک ساله ( و یا گاهی کمتر ! ) بگیرید که باید تا مدتی که اینجا هستید اون رو تمدیدش کنید
و اما در مورد هزینه های اینجا
هر ۱ فورینت ( واحد پول مجارستان ) تقریبا ( من دقیقا نمیدونم چقدره این مقدار ! چون دائما در حال تغییره ) معادل ۴.۶ ـ ۴.۷ تومان هست
برای سکونت میتونید خونه اجاره کنید که بستگی به منطقه انتخابی قیمتش متغیره
میتونه مینیمم ۶۰۰۰۰ فورینت و ماکسیمم.... ! باشه
خرج خورد و خوراک رو نمیشه حساب کرد چون هر کس شیوه زندگی خاصی داره !
یک فرد معمولی که درست خرج کردن رو بلده ممکنه بتونه با ۱۰۰۰۰ فورینت یک هفته بلکه بیشتر رو بگذرونه و دیگری ممکنه چند برابر این پول هم برای یک هفته اش کم باشه
..........
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه
برای توضیحات بیشتر میتونید اینجا رو مطالعه کنید
اگه باز هم سوالی بود اگه بتونم حتما جواب میدم
***
یادداشتک :
۱ ) لینک دونی وبلاگم رو مجبور شدم که پاکسازی کنم...یه سری دوستانی که دیگه نمینویسند و همچنین دوستانی که به ندرت به وبلاگشون سر میزنم رو از لینک دونی برداشتم ( بر میدارم ! )
اگر ناراحت شدید بگید که لینکتون رو برگردونم !!! ( اگر چه میدونم اون عده وبلاگم رو نمیخونند
اما خواستم خدای ناکرده ناراحتی پیش نیاد )
۲ ) همونطوری که خیلی هاتون میدونید من به اصرار دوستان قدیمی ! که با پرشین بلاگ مشکل داشتم یه وبلاگ کاملا مشابه با وبلاگ اصلیم توی پرشین بلاگ ٬ توی بلاگفا درست کردم که هر بار که مینویسم نوشته هام رو اونجا هم میذارم...راستش فکر میکنم دیگه کسی نباشه که با پرشین بلاگ مشکل داشته باشه
میخواستم بدونم نظرتون در مورد حذف اون وبلاگ چیه ؟!
دوران خوشگذرونی به پایان رسید و من برگشتم به شهر غربت خودمون !
خب...از کجا شروع کنم 
در کل مسافرت خوبی بود...جای هر کسی که دوست داره خالی
( خب ممکنه یکی دوست نداشته باشه بیاد دبی
زور که نیست ! )
ما وقتی میریم دبی خیلی کم پیش میاد که جاهای تفریحی بریم چون معمولا یکی از اعضای خانواده غایبه
( این دفعه داداش عزیزم باهامون نبود ) و این باعث میشد که قید تفریح و جاهای دیدنی رو بزنیم چون با این وضعیت همش باید یاد اونی باشیم که نیست مخصوصا مامان
که توی همچین وضعیتی اصلا بهشون خوش نمیگذره
این شد که ما هم همش دنبال خرید بودیم
از خدا خواسته
البته همچین هم از خدا خواسته نیست چون ماها زیاد هم اهل خرید نیستیم...من که خیلی کم
چی بشه به زور مامان و یایا برام لباس انتخاب کنند و بخرن
من فقط خرید لوازم آرایشی ٬ عطریجات
و بدلیجات رو دوست دارم
(عطریجات و بدلیجات بر وزن سبزیجات هستند ؟
) که خب این هم از بس کلکسیون جمع کردم اشباع شدم یعنی یه جورایی هم توی ترک هستم جوری که مامان یه چیزی میدید و بهم میگفت اینو نمیخوای
میگفتم نه و سریع از اونجا دور میشدم
چون میدونستم اگه صبر کنم وسوسه میشم !
با این اوصاف هر پاساژی رو ۲-۳ بار رفتیم
مخصوصا " امارات مال " که فقط ۴-۵ بارش رو من بودم
حالا قبل از رفتنم مامان و یایا چند بار رفتن اونجا بماند
یه روز هم با مامان رفتم دوست جونم رو دیدم
کلی با هم حرف زدیم و اختلاط کردیم ( تقریبا ۲ ساعت یک نفس
حرف زدیم
) کلی بهمون خوش گذشت ...کلی هم مامان از من تعریف و تمجید کرد

نتونستم زیاد عکس بگیرم ٬ یعنی احساس میکردم سوژه ها تکراریه برای عکاسی
یه چند تایی عکس گرفتم که آخر پست میذارمشون واسه اون عده از دوستانی که گفتن عکس بذار
یه خبر تازه هم اینکه ما دو تا مهمون کوچولو داریم
خیلی ناز و دوست داشتنی هستن
عکسشون رو میذارم اما حدس اینکه این دو تا مهمون کوچولو چه نسبتی با من دارن با خودتون
به برنده جایزه ای ارزنده تعلق نمیگیره
( رونیکا جان به تو یه هدیه ارزنده میدم
لو ندی جواب مسابقه رو
)
در آخر اینکه ممنونم از همه دوستانی که این مدت یادم بودن و فراموشم نکردن
دوستتون دارم ٬ هر کدوم رو همونقدر که باید !
عکس ها :
۱) نمایی از منظره جلوی خونمون ۱ ۲ ۳ ۴
روز اولی که وارد این خونه شدیم دریا به خوبی دیده میشد...اما الان مابین ساختمونا به زحمت میشه دریا رو دید
۲) داشتم در جوار اجاق گاز عزیز
از وجود اینترنت بهرمند میشدم که این آقاهه پشت شیشه ظاهر شد
به همه کاری مشغول هستند غیر از شیشه تمیز کردن
۳) اینجا هم یه جایی بود که مثلا از کشورهای مختلف اونجا غرفه داشتند
غرفه ایرانیش که عالی بود
هم موسیقی زنده داشت هم یه عالمه خوراکی های خوشمزه
من هم که مدتی بود هوس شور
کرده بودم تونستم اونجا این هوس رو سرکوب کنم
فقط غرفه مجارستان مایه آبروریزی بود
جای خالی صنایع دستی مجارستان و مجاری ها رو چند تا فروشنده چینی با یک سری اجناس واقعا بدرد نخور پر کرده بودند
این هم از این چرخ فلک هایی که من رو یاد بچگیم انداخت 
۴) اون دفعه که عکس باربی با حجاب رو توی وبلاگم گذاشته بودم
حالا این دفعه این آقا خرسه رو با پوشش عربی ببینید 
۵) این هم دو تا مهمون کوچولومون
مهمون که نه
کم کم دارن صابخونه میشن


کل بازدیدها: