چند روزه دارم فکر میکنم به اینکه اگه ۴ سال پیش با دنیای اینترنت آشنا نمی شدم الان کی بودم ؟
اگه هیچ وقت نمیرفتم سایت های ایرانی رو بگردم !
اگه هیچ وقت پام رو توی چت رومای ایرانی نمیذاشتم !
اگه بعضی آدمای مزخرف دنیای خودمون رو که اسمش رو گذاشتند دنیای مجازی نمیشناختم !
اگه دوستای خوبم رو توی این دنیای مجازی نامیده شده پیدا نمیکردم !
اگه قصه زندگی آدما رو نمیشنیدم و نمیخوندم !
اگه از خودم نمینوشتم !
اگه ها زیاده...واقعا چی میشد ؟!
همیشه خوشحال بودم از اومدنم
از اومدن به دنیای مجازی نامیده شده
اما الان
فقط خسته ام...
***
لعنت به من
لعنت به من که اومدم اینجا...
نه توان رفتن دارم
نه توان موندن
کاش یکی بفهمه حرفام رو
هر چند...فهمیدن حرفام دردی دوا نمیکنه
میرم از اینجا...
موقت یا شاید برای همیشه !
(کاش میتونستم برای همیشه برم ...........لعنت به من )
سعی میکنم زود بر نگردم ...
انقدر تنها میمونم و تحمل میکنم تا با خودم کنار بیام
مسنجر یاهوم رو بعد از ۴ سال ! پاک کردم
اگر کار ضروری داشتید با ایمیل زحمتش رو بکشید اما ترجیح میدم ایمیل هام رو هم زیاد چک نکنم!
کسانی که اینجا رو میخونند زیاد باهام ارتباط تلفنی ندارن اما اونایی که دارن خواهش میکنم زنگ نزنید(از اونایی که اینجا رو هم نمیخونند قبل از اینکه اینا رو بنویسم خواستم که تماس نگیرن!!!)
کوچکترین جرقه باعث میشه بیشتر با خودم درگیر بشم...
دلم میخواست حداقل وبلاگ هاتون رو بخونم...اما شاید این رو هم از خودم بگیرم !
فقط
اگه برنگشتم
بدونید همیشه هستید ! جایی که باید باشید
دوستتون دارم
(این دروغ نیست ! هر کدوم به اندازه خاص خودتون برام ارزش داشتید و دارید )
نمیدونم از کجا و چجوری شروع کنم
نمیدونم چجوری از تک تک دوستای گلم تشکر کنم
هرچند که تشکر کردنم نمیتونه محبت هیچ کدوم از شماها رو جبران کنه
تولد امسالم بهترین تولدی بود که داشتم ! و بهترین هدیه ها رو گرفتم
در کنار مامان و بابا بودن و داشتن دوستای مهربونی مثل شما بهترین هدیه ست برام...![]()
اینکه دیدم حتی یه عده از دوستان چند هفته جلوتر تولدم رو تبریک میگفتن برام لذتی وصف نشدنی داشت
از اینکه دیدم مونای گلم و مژگان مهربونم از مدت ها قبل به فکر هدیه تولدم و شاد کردنم بودند اشک تو چشمام جمع میشه
از اینکه با پیغام هاتون و ایمیل هاتون بهم گفتید که هنوز دوستم دارید و دلم رو شاد کردید یک دنیا ممنونم![]()
دلم میخواد تک تک نام ببرم و تشکر کنم ازتون...با اینکه میترسم کسی از قلم بیافته اما همه سعیم رو میکنم
مونای عزیزم که از چندین ماه پیش مشغول تهیه هدیه به اون با ارزشی بودی برام...خودت میدونی که با دیدن هدیه ات چقدر خوشحال شدم...از اینکه میدیدم ساعت ها از وقت زندگیت رو صرف هدیه تولدم میکنی ناراحت بودم ؛ دلم نمیخواست ذره ای بهت آسیب برسه اما تو هر بار در جوابم که ازت میخواستم انقدر به خودت سختی ندی میگفتی که اینکار رو دوست داری و بهت لذت میده
از اینکه تک تک خاطرات دوستیمون رو کنار هم قرار دادی و اون مجموعه زیبا و ارزشمند رو ساختی یک دنیا ممنونم
همینطور بخاطر زحماتی که برای نوشتن این پست کشیدی ازت ممنونم عزیزکم![]()
شب تولدم وقتی یه سر اومدم توی نت دیدم که مشغول کاری هستی که گویا خیلی گرفتارت کرده بود (که همون نوشتن این پست بوده گویا )هر چی ازت خواستم که کمکت کنم گفتی نه ! گفتی که مژگان داره کمکت میکنه...
مژگان مهربونم
...کاش بودی کنارم که حرفام رو از چشمای خیسم بخونی...
خودت گفتی که از چشمام همه چیز رو میتونی بخونی ؛ نه ؟
میتونی بخونی که چقدر مدیون این همه محبتتم ؟ میتونی بخونی که چقدر عاجزم برای تشکر کردن ازت![]()
مرسی مهربونم بابت قالب قشنگی که میدونم خیلی براش زحمت کشیدی...
اون روزی که گفتم خیلی خوشگل شده ؛ وقتی گفتی آخیش خوشحالم که خوشت اومد...میخواستم بهت بگم که ارزش ظاهری هدیه ات از ارزش معنویش جداست...انقدر ارزش معنویش برام بالا بود که حتی اگه ظاهرش به این زیبایی هم نبود باز دوستش داشتم
ممنونم ازت ![]()
ونوس عزیزم ممنونم از ایمیل قشنگی که برام نوشتی
با خوندنش اشک تو چشمام جمع شد...کاش بدونم که حرفات حقیقت داره و هنوز من رو دوست خودت میدونی
اگر چه من اونقدر ها هم که گفتی خوب نیستم...تو خیلی بهم لطف داری عزیزم![]()
رونیکا جونم ...ازت ممنونم بخاطر لوگوی خوشگلی که برام ساختی
و همینطور دوستانی رو که به جشن تولدم دعوت کردی
مرسی عزیزم بابت محبت هات![]()
بهار گلم ممنونم برای عکس کیک و کادوها...و مخصوصا جمله ای که توش نوشته بودی
همچنین از نازنین عسیسم که توی اورکات بهم تبریک گفت ؛ایده عزیز هم همینطور
از آلاله جون که فکر کنم همون دوست قدیمی گمشده منه که بعد از این همه مدت سرزده اومد و تولدم رو تبریک گفت که خیلی شاد شدم از دیدن کامنتش
از آزاده جونم و همینطور سجاد عزیز که هم از ۲ هفته پیش بهم تبریک گفته بود و هم روز تولدم...
از اشکان عزیز که با دیدن پیام تبریک و کارت های زیباش بهم ثابت کرد که فراموش نشدم
از همه اونایی که با کامنت هاشون شادی رو بهم هدیه دادن یه دنیا ممنونم
از مونا جونم ؛ مژگان مهربونم ؛ بابای دل آرام عزیز که این همه بهم لطف داشتن و من نتونستم جبران کنم ؛ فرزانه جون که از خوابش زد و بقیه رو همراهی کرد ؛ آرش عزیز ؛ یاسمن بانوی گل ؛ امیر حسین عزیز که چندین بار تبریک گفت و هر بار با دیدن تبریکش شادم کرد ؛ شادی جونم ؛ پرستوی عزیز ؛ آرش ال عزیز ؛ بهار جونم ؛ ۲۲ عزیزم ؛ صدف عزیز ؛ نگین جان ؛ مانیا جون ؛ شبنم جون ؛ ثمین عزیزم که خیلی بهم لطف داره ؛ کورال عزیز ؛ مهرناز جون ؛ صحرای گلم ؛ شهرزاد مامان حسین عزیز ؛ مامان مریم گل ؛ مهرنوش عزیز ؛ سحر عزیز ؛ دخترک جان ؛ ممد جان ؛ یاسمن عزیز ؛ مامان کیانا و رایان عزیز ؛ مادر سپید گل ؛ لیلای عزیز ؛ سانی مهربون خودمون ؛ SORENA عزیز ؛ ماندانای عزیز ؛ مهزاد عزیز ؛ نیما و تانی عزیز که این کارت زیبا رو هم بهم هدیه دادن ؛ ممد رضا و سلطان بانوی عزیز ؛ فرید عزیز و اینکه لازم شد بگم بخدا من یک بار متولد شدم حتما اشتباهی شده! ؛ سپهر عزیز ؛ اون یکی شادی جون ؛ مامان غزل عزیز ؛ امیر خان عزیز ؛ بهانه جونم ؛ نسیم عزیزم ؛ شب تاب عزیز ؛ آقا میثم ؛ آقا وحید ؛ احمد آقا ؛آقا حامی اسپیدی
از رونیکا جونم و شادی جون و آقا محسن هم ممنونم که یکی از پست های وبلاگشون رو به من اختصاص دادن
امیدوارم که بتونم محبت هاتون رو جبران کنم
یادداشتک : توی پست قبلی ٬ هر خط از نوشته ها به کارت های تبریک زیبایی لینک شده که مونای عزیز زحمتش رو کشیده![]()
و اما اینکه روز تولدم چگونه گذشت ![]()
صبح که بعد از دیدن اینجا کلی دوق زده شدم و بساط آبغوره گیری راه افتاد
بعدش هم که تبریکات و بوس مامان و بابا رو دریافت کردیم و رفتم دنبال کارام...
اتاقم رو جمع و جور کردم و نهار خوردم رفتم دکتر
انگشتم حدود ۵ ماه بود که درد میکرد ٬ ایران رفتم پیش بهترین دکتر شهرمون ! یه ذره با انگشتم ور رفت گفت هیچ چی نیست مفصلات شله
قرص ویتامین داد بهم و یه مسکن ! که هر موقع درد داشتم بخورم (جالبیش اینجاست که من فقط وقتی دستم ضربه میخورد درد داشتم که اصلا مسکن کارساز نبود
) خلاصه این شد که فرستادنمون دکتر...بعد از عکس گرفتن تازه مشخص شد که بله
این انگشت بینوا شکسته بوده ! حالا کی و کجا ؟! هیچ کی نمیدونه
بعد هم برای اینکه دست خالی بر نگردم یه آتل بستن دورش ...
بعد هم که حیفم اومد اون همه پول تاکسی بدم سوار چند تا اتوبوس شدم که اصلا نمیدونستم کجا میرن
سرتون رو درد نیارم روز تولدیه گم شدم اساسی
شرق و غربم رو هم نمیتونستم تشخیص بدم و هر جا چراغای چند تا خونه رو میدیدم خوشحال میشدم که رسیدیم به شهر
حالا کدوم شهر ؟ خدا میدونه...
بعد از ۲ ساعت هم که رسیدم خونه تا نشستم یه کم دیگه ذوق زده بشم توسط تبریکا و لطف دوستان
گفتن پاشو بریم خرید که فردا مهمون داریم (یه جشن کوچولوی دخترونه
) تا ۱۱ شب هم که مشغول خرید بودیم...
فردای اون روز هم مامان عزیزم
زحمت کشید و کلی برای مهمونیمون تدارکات دید
فقط یک نمونه از کارهاشون رو میتونید اینجا ببینید ![]()
خلاصه که کلی بهمون خوش گذشت...
*خوشحالم از اینکه ۲۴ ساله شدم
امیدوارم همراه با سنم ٬ درک و فهمم هم بالا بره
آمین![]()
یادداشتک : مامان و بابا امروز رفتند ...
دختر مهربون...

نمی تونیم توی جشنت شرکت کنیم و

توی دنیای مجازی هم برات یه جشن بگیریم و
همه ی دوستان دنیای مجازیت رو دعوت کنیم...

می دونیم جشنی که اینجا گرفته میشه
هرگز نمی تونه به مفصلیه
جشنی باشه که مامانینا برات اونجا می گیرن
در حال حاضر بیشتر ازین
ازمون بر نمیاد
امیدوارم خاطره ای گوشه ی ذهنت بمونه
هممون دوستت داریم

برات آرزوی بهترین ها رو می کنیم..
ایشالا ۲۲۰ سال عمر کنی..

و در کنار همه ی اونایی که دوستشون داری

امیدواریم هیچ وقت
شادی و سرمستی و سلامتی
ازت رو بر نگردونه
و همیشه همینطور
دختری
مهربون و سرشار از عشق و محبت باقی بمونی
هدیه من که خصوصی بهت داده میشه
قالب قشنگی که پیش روت هست هدیه مژگان مهربونمونه
عکس کیک و تزئینات هدیه ای از طرف بهارمونه
لوگوی وبلاگت هدیه ی رونیکاست
یه متن کوچولو هم برات نوشتم که البته اگر خوانا باشه

Boldog szuletesnapot! or Isten eltessen!
حالا آهنگ
رو روشن کنید می خوایم برقصیم 
دو هفته ای میشه که مامان پیشمونه
و من مثلا ! کمتر میام پای نت (باید از این به بعد حواسم باشه که ممکنه هر چی اینجا بگم یه روزی ازش بر علیه خودم استفاده بشه
)خلاصه که به احترام مامان
نخواستم که توی این دو هفته آپ کنم
الان هم چون خود مامان سرش با کامپیوتر گرمه
و دارن سیر و سیاحت میکنند
گفتم از فرصت استفاده (شما بخونید سوء استفاده
) کنم و بیام یه چیزکی ! بنویسم
آخه فردا هم که بابا جونم
تشریف میارن دیگه بعید میدونم بتونم به همین راحتی ها بشینم پای وبلاگ بازی!
این دو هفته...واقعا از بودن با مامان لذت بردیم ! که غیر قابل وصفه
خوشحالم که به مامان هم این دفعه از دفعه های پیش بیشتر خوش گذشته
اما متاسفانه از ویزای مامان فقط همین هفته آخر مونده
و تنها راه تمدید کردنش اینه که گواهی پزشکی داشته باشیم که فعلا ! نداریم
دیروز با یکی از دوستام که اون هم مامانش این هفته ویزاش تموم میشه صحبت میکردم ...اونا هم ناراحت بودن از اینکه نمیتونند ویزا رو تمدید کنند
و من تنها راهی که به ذهنم رسید رو باهاش در میون گذاشتم
و گفتم راحترین راه اینه که بزنیم پاهاشون رو بشکنیم
! البته به خدا نه به این شدت هاااا
منظورم این بود که فقط مصلحتی پاهاشون رو گچ بگیریم...
خب فقط دلم میخواد که بمونند
اینه که میگن هیچ جا وطن نمیشه
اینه که میگم وقتی توی ایران هستم یه حس مالکیت دارم به زمینی که روش راه میرم !
(مجبورم کمتر از این حرفا بزنم چون دلم نمیخواد وقتی مامان رفت ایران و اینا رو خوند دلش بگیره
)
دیگه از چی بگم ؟!!!
آهان
از درس و مشق هم بگم که تعطیله تعطیل
من این ترم حسابی باد میل کردم
یعنی همون پشتم باد خورد خودمون 
یکی از پروژه هام هم افتاد ترم دیگه
! البته این همون پروژه ای هست که با استاد عزیز دست به یقه (نه با این شدت
) شدم و استاد روی دنده لج افتادن و ....بله دیگه
یک ماه تمام من و رئیسش دنبالش بودیم !.خانوم انگار نه انگار...
این سه شنبه باز میخوام برم دعوا
آخه بابا من ترم پیش این همه سر کلاساش رفتم این همه پروژه کشیدم
این ترم این همه پول دادم ! اونوقت زور نیست اگه این بگه ترم دیگه بیا ؟؟؟؟؟
آی آتیش میگیرم...شانس آورده که یکی از اساتید پروژه لیسانسمه
...میترسم یه کم تند برم ترمزم ببره و اونوقت پروژه لیسانس هم پر !!!
اون دفعه بهش گفتم واسه همین چیزاست که دارم از این دانشگاه فرار میکنم
اگرچه از یه طرف دیگه ٬ بعضی از استادای قبلیم انقدر باهام صمیمی و گرم برخورد میکنند
که گریه ام میگیره و هنوز نرفته دلم براشون تنگ میشه !!!
این هم از جریان بلاتکلیفی من
...فقط دعا کنید فعلا کار انتقالی من جور نشه که اونجوری دیگه غوز بالا قوز ! (یکیش رو با غین نوشتم یکیش رو قاف
که کسی نتونه ازم غلط املایی بگیره
)
کم کم میخوام بشینم سر درسم
ناسلامتی من این ترم ۶ تا امتحان دارم
خاک کاهو بر سرم
(چون سبکه از همه بهتره
) الان تازه به عمق فاجعه پی بردم !
پس اگه تا آخر امتحانام که همانا ۲ ماه دیگه ست
کمرنگ شدم به حساب بی معرفتیم نذارید...وبلاگ همه اونایی که لینکشون این گوشه هست میخونم ! اما کمتر کامنت میذارم
مرسی از اینکه درکم میکنید






کل بازدیدها: